آخرین اخبار:
آخرین به روزرسانی: ۱۴ آذر

سلامت روان جامعه به مرز بحران رسیده است

۹ شهریور ۱۳۹۵ سرآشپز
پوران درخشنده: سلامت روان جامعه به مرز بحران رسیده است

امیرحسین خواجوی: بهداشت و سلامت عمومی رابطه تنگاتنگی با سبک و سیاق زندگی دارد. بسیاری از بیماری ‌های روحی و جسمی حاصل نوع و روش زندگی است. بسیاری از صاحب نظران حوزه سلامت، بیماری ها را نتیجه انتخاب سبک زندگی افراد می‌دانند.
سبک زندگی تاثیر انکارناپذیری در بروز بیماری و یا پیشگیری از امراض به خصوص از نوع غیر واگیرش دارد. اما وقتی صحبت از بیماری های غیر واگیر می‌شود، کمتر کسی به اختلالات و مشکلات روانی توجه می‌کند، در حالی که آمارها و اظهارنظرهای مسئولان وزارت بهداشت ‌و سازمان بهزیستی از ابتلای ۲۳ تا ۳۰ درصدی ایرانیان به این گروه از بیماری ها حکایت دارد.
سلامت روان از آن دست مقولاتی است که هرچند تاکنون به آن کمتر پرداخته شده ولی بی تردید ریشه در بسیاری از آسیب های اجتماعی است. سبک زندگی و تاثیر آن بر سلامت روح و روان جامعه امروز موضوعی است که به گفته پوران درخشنده کارگردان و تهیه کننده مطرح کشورمان باید برای آن چاره‌ ای اندیشید.
کارگردان فیلم «پرنده کوچک خوشبختی» و «هیس! دخترها فریاد نمی‌زنند»، معتقد است سلامت روان جامعه به مرز بحران رسیده است و آثار افسردگی و عصبیت در چهره آدم ‌ها نمایان است. درخشنده دلیل اصلی این شرایط بحرانی را فراموش شدن عشق و مهرورزی در میان ایرانیان می داند و می‌گوید: «سلامت در کشور ما به سختی نفس می‌کشد و حال و روز  بهداشت و سلامت روان خیلی وخیم است.» در ادامه مشروح گفت و گوی سایت آشپزباشی با این کارگردان مطرح را می خوانید:

زندگی این روزهای جامعه ایرانی چقدر به شاخص های استاندارد سلامت و بهداشت جسم و روان نزدیک است؟
اصلا نزدیک نیست. سمت و سوی زندگی این روزهای ما هیچ نسبتی با سلامتی ندارد. به خصوص سلامت روح و روان. بهداشت‌ روان در جامعه ما به‌ کلی فراموش شده. مردم به انواع و اقسام مشکلات و اختلالات روحی و روانی دچار هستند. خیابان‌ها محل‌ تردد بیماران‌ روحی ‌و روانی شده‌ است. توجه‌ به سلامت ‌روان به شدت کم رنگ است. این را به راحتی می‌توان با گشت‌ و گذاری در سطح شهر و دقت در رفتار و گفتار مردم دریافت. عصبیت و نبود آرامش در چهره بسیاری از مردم نمایان است. آدم‌هایی ‌که با کوچکترین تلنگری می‌شکنند. وضع رانندگی و عصبیتی که مردم ما به خصوص در کلان شهرهایی مثل تهران دارند، به همین دلیل است. این مشکلات جایی بیرون می‌زند، ما در خیابان ها شاهد عکس العمل‌هایی هستیم که نشان ‌دهنده عدم تعادل روحی و روانی است. به نظر من توجه به سلامت روان در چنین وضعی از هر چیزی واجب ‌تر است. ما خیلی زود از کوره در می‌رویم و سر پیش و ‌پا افتاده ‌ترین مسائل باهم درگیر می‌شویم. در جامعه ‌ای که به سلامت روان توجه شود، چنین رفتارهایی کمتر دیده می‌شود. سلامت روان جامعه ما به مرز بحران رسیده است.

یعنی شما بر این باورید که مدل و سبک ‌زندگی این روزهای ما، سلامت روان جامعه را به مرز بحران رسانده است؟
به نظر من چیزی که ما می بینیم و در حال انجامش هستیم، سبک زندگی نیست. زندگی معنای بسیار زیبایی دارد. این کاری که ما از صبح تا شب انجام می‌دهیم را نمی‌توان زندگی نامید. زندگی یعنی عشق و مهرورزی، این گمشده اصلی این روزهای جامعه ماست. مهرورزی و دوست داشتن در میان ساکنان سرزمین مهرورزی کیمیا شده. ریشه‌ های تنش‌ ها و مشکلات روحی و روانی ما هم به همین جا باز می‌گردد. یک زمانی می‌گفتند فشارهای عصبی در محیط کار را می‌توان در کانون گرم خانواده فراموش کرد. یعنی خانواده در دل خودش آرامش داشت ولی الان خانواده‌ ها هم آرمش ندارند. خانواده ‌ها منقلب هستند، امنیت و آرامش درون خانواده وجود ندارد. دلیلش هم بر می‌گردد به چیزی که سال‌ هاست از ما دور و دورتر می‌شود. مهر و محبت، عشق و مهرورزی گمشده این روزهای زندگی ماست. ما از وقتی که عشق ورزیدن و محبت ‌کردن را فراموش کردیم مشکلات مان شروع شد. به عقیده من ریشه بسیاری از بیماری‌ ها و اختلالات روانی این روزها به نبود همین محبت و عشق در میان مردم بر می‌گردد.

فارغ ازعشق و تاثیر معجزه آسای ‌آن بر بهبود روابط و تعاملات فردی و اجتماعی و البته اینجا آرامش روحی و روانی و حتی بهبود بیماری‌های جسمی؛ چه عوامل دیگری باعث شده تا به گفته شما، سلامت روان جامعه به مرز بحران نزدیک شود؟  
فراموش ‌کردن ارزش‌ های گذشته. ارزش ‌های‌ زیبا و پر معنایی ‌که هرچه از آن‌ها بیشتر فاصله می‌گیریم، به حکمت و معنای والای آن‌ها بیشتر واقف می‌شویم. عدم احترام به بزرگتر به خصوص پدر و مادر، بی توجهی به زندگی آدم‌ هایی که اطراف ما هستند، این ها باعث ایجاد افسردگی می‌شود. خیلی از مردم ما افسرده و غمگین هستند، چهره افرادی که در سطح شهر تردد می‌کنند، به وضوح این افسردگی را نشان می‌دهد. حالا به این معضلات عمیق باید، نبود شغل، درآمد مناسب، فشارهای اقتصادی، تبعیض، اعتیاد و بسیاری از آسیب های اجتماعی را هم اضافه کرد. در چنین شرایطی اگر سلامت روان جامعه وضع مطلوبی داشته باشد، باید تعجب کرد.

حدود ۳۰ یا ۴۰ سال پیش همین مردم با وجود کمبودهای زیادی که وجود داشت، با آرامش بیشتری زندگی می‌کردند. در آن سال‌ها کمتر شاهد بروز خشونت و عصبیت در سطح شهرها بودیم. فکر نمی‌کنید بخشی از مشکلاتی که شما به آن اشاره کردید به دلیل، تغییر در شیوه زندگی ایرانیان است؟
قطعا مردم ما در گذشته آرامش بیشتری داشتند. همین ۲۰ سال پیش یعنی اوایل دهه ۷۰ شرایط به این گونه نبود. در حالی که مشکلات اقتصادی هم کم و بیش وجود داشت. جنگ تازه تمام شده بود و کشور مشکلات زیادی داشت ولی مردم راحت ‌تر زندگی می‌کردند. خانواده به عنوان محلی برای کسب و ایجاد آرامش کارکرد مهمی داشت. اما از اوایل دهه ۸۰ به خصوص از نیمه دوم این دهه شرایط به طرز عجیب و خیلی سریع تغییر کرد. سبک و سیاق زندگی در این سال‌ ها تغییرات زیادی داشته و می توان گفت این سبک زندگی که به جامعه ایرانی تحمیل شده است، وارداتی است. البته نمی توان در مقابل این تغییرات ایستادگی کرد. بلکه باید با آسیب شناسی به دنبال برطرف کردن مشکلات این سبک زندگی جدید بود. به هرحال این تغییرات اجتناب ناپذیر است، ولی می‌توان با برنامه ‌ریزی و آسیب‌ شناسی علل بروز مشکلات روحی و روانی که این سبک زندگی برای ما به ارمغان آورده را کمتر یا حداقل کم رنگ‌ تر کرد.

پس شما با تحمیلی بودن شیوه و روش زندگی این روزهای جامعه ایرانی موافق هستید؟
کم و بیش بله. این مدل یا سبک از زندگی به ما تحمیل شده است. عموم مردم و حتی نخبگان ما هم چندان نسبت به این موضوع آگاهی نداشتند. متاسفانه ما با بی ‌اطلاعی از گذشته غنی و پربار خود، جذب سبک زندگی جدیدی شدیم، که فاصله زیادی با ارزش ‌های جامعه ایرانی داشت. به همین دلیل در حال حاضر می‌بینیم که بسیاری از ارزش های اجتماعی تغییر کرده است.

چرا سینمای ایران تا به حال آن طور که باید، برای آسیب شناسی و اصلاح سبک زندگی مردم به این حوزه ورود نکرده است؟ اصولا در بین سینماگران دغدغه ای از این بابت وجود دارد؟
فیلمسازان یا به طور کلی سینماگران ما در قبال رویدادهای اجتماعی احساس مسئولیت دارند. سبک زندگی و مشکلات روحی و روانی ناشی از رواج این نوع از زندگی هم دغدغه سینماگران است. اما این ‌که کمتر در کارهای سینمایی به این موضوعات پرداخته می‌شود و یا توجه به سلامت عمومی جامعه در فیلم‌ ها کم‌ رنگ است به دلیل وجود بحران‌ ها و مشکلات اجتماعی دیگر است. جامعه ما این روزها با مشکلات زیادی دست و پنجه نرم می‌کند. آن قدر مشکلات و معضلات ریز و درشت وجود دارد که فیلم سازان هنوز فرصتی برای پرداختن به موضوع سبک زندگی و آسیب های آن پیدا نکرده‌اند. البته قبول دارم بخشی از این بی‌ توجهی متوجه اهالی سینماست. نشان دادن عریان مشکلات و آسیب های روحی و جسمی سبک زندگی جامعه ایرانی خیلی سخت است و کار کردن دراین حوزه مشکلات زیادی دارد.

یکی از مشکلات مردم هزینه های درمانی است. این مشکلات حتی گریبان‌ گیر اهالی سینما هم شده است. چرا سینماگران با وجود مشکلات درمانی که دارند، حداقل در آثار خود به سادگی از کنار آن عبور می کنند؟
به سادگی عبور نکردیم. ما از گفتن خودمان و نشنیدن مسئولان خسته شدیم. سال ‌هاست بیمه هنرمندان معطل مانده است. چقدر ناله کنیم، چقدر نامه نوشتیم و چقدر شفاهی درخواست کردیم که فکری برای بیمه سینماگران بکنند. در چند دولت اهالی سینما این خواسته را مطرح کردند ولی هیچ نتیجه‌ ای نگرفتیم. بی‌ تفاوت نیستیم، خسته شدیم. خیلی از همکاران ما در این چند سال از بین ما رفتند. خیلی از همکاران مان مشکلات درمانی دارند، هزینه های بالای درمانی بسیاری از اهالی سینما را زمین‌ گیر کرده، ولی هنوز ما اندر خم یک کوچه ایم، چقدر بگوییم بیمه حق هنرمندان است ولی کو گوش شنوا؟!

یادتان هست آخرین بار کی بیمار شدید؟
درست یادم نیست ولی فکر می‌کنیم چند ماه پیش ‌بود که سرما خوردم.

آیا به پزشک مراجعه کردید؟
یادم نیست.

پوران درخشنده به عنوان یکی از هنرمندان این مملکت که دغدغه‌های اجتماعی در آثارش هویداست، به عنوان یک شهروند از کیفیت و نحوه خدمات رسانی نظام سلامت رضایت دارد؟
من به تازگی به مراکز درمانی یا بیمارستان مراجعه نکرده ‌ام. اما هزینه های درمانی واقعا برای مردم کمرشکن است. هرچند گفته می‌شود در دولت جدید اقداماتی درخصوص کاهش هزینه های درمانی انجام شده اما فکر می‌کنم برطرف شدن مشکلات حوزه درمان کشور نیاز به کار و برنامه ‌ریزی بلندمدت دارد.

 سهم مردم را در بهبود و ارتقا سلامت عمومی جامعه چقدر می‌دانید؟ آیا همواره باید منتظر بمانیم تا مسئولان و سیاست گذاران عرصه سلامت و بهداشت پیشقدم شوند؟
به هر حال سلامت در همه ابعادش مقوله ای اجتماعی است و بی شک مردم هم در آن سهیم هستند. جدا از سیاستگذاری ‌های کلان حوزه سلامت و ایجاد زیرساخت‌ ها و تامین سلامت که یکی از وظایف ذاتی حکومت ‌هاست، مردم هم مسئولیت ‌هایی در حوزه سلامت دارند. به خصوص در بخش پیشگیری و خود مراقبتی. بسیاری از کشورهای پیشرو در حوزه بهداشت و درمان سال‌ هاست با برنامه‌ ریزی، کارفرهنگی و سرمایه‌گذاری در حوزه پیشگیری، مقوله خود مراقبتی را برای مردم شان جا انداخته‌ اند. اما در کشور ما همه نگاه‌ ها به سمت درمان است. باید به خود مراقبتی بیش از این ها بها داد و مردم را متوجه اهمیت پیشگیری و خود مراقبتی کرد.

و حرف آخر؟
حرف آخر این ‌که سلامت و بهداشت مقوله بسیار مهم و تاثیرگذار است که متاسفانه کشور ما در این زمینه کمبودهایی زیادی دارد. حوزه درمان و بهداشت به خصوص بهداشت روان در جامعه نیاز به بازنگری و اصلاح مسیر دارد. باید مشکلات و اختلالات روانی در جامعه را جدی گرفت. من افراد زیادی را می شناسم که به دلیل هزینه‌های بالای درمان، به طور کلی قید بهبودی و درمان را زده‌اند، شرایط برای نفس کشیدن سلامت سخت است، این زنگ خطری برای نظام سلامت است.

دسته بندی ها :
مصاحبه

نظری ارسال نشده است ، اولین نفر باشید.

پاسخ دهید

توجه: نظراتی که حاوی مطالب توهین آمیز است منتشر نخواهد شد

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد. فیلد های اجباری با *مشخص شده است. *

*
*

اپلیکیشن آشپزباشی

اپلیکیشن آشپزباشی را برروی تلفن های هوشمند خود داشته باشید!

کلیه حقوق این سایت محفوظ و متعلق به آشپزباشی است.