آخرین اخبار:
آخرین به روزرسانی: ۱۷ آذر

داستان کافه ای در یک فولکس استیشن

۲۹ خرداد ۱۳۹۵ سرآشپز
داستان کافه ای در یک فولکس استیشن

معمولا مصاحبه ها در قالبی رسمی و جدی تنظیم می شوند؛ اما وقتی پای یک فولکس واگن استیشن بامزه و خوشمزه وسط می آید که آوازه طعم لذیذ قهوه ها و هات داگ هایش در محل پیچیده دیگر مصاحبه جدی جایی ندارد و یک گفتگوی دوستانه بهترین راه آشنایی با طراح و صاحب خلاقش است.

الف.س . ۴۳ ساله و متولد طهران  می باشد، دغدغه دو فرزند، بخصوص دخترش که امسال کنکوریست به وضوح در میان صحبت هایش آشکار است. او مهندسی سخت افزار کامپیوتر و همچنین مهندسی صنایع خوانده و بصورت آزاد نیز دوره های کارگردانی سینما و بازرگانی خارجی را گذرانده و در ضمن به واسطه بهرمندی از وجود پدر بزرگوارش که از چهره های ماندگار مهندسی تاسیسات ایران است ، تسلط کافی در زمینه سیستم های تهویه مطبوع صنعتی و تجاری را کسب نموده است .مجموعه اتفاقاتی که در ادامه می خوانید دست به دست هم دادند تا او به این فکر بیفتد که از وقت آزادش استفاده ای بکند و اولین کافه سیار کلاسیک ایران را به نام کافه تراس راه اندازی کند.

آیا تجربه زندگى خارج از ایران را دارید؟

نه ولى تجربه سفر به خارج کشور را از دوران کودکی تا به حال داشته و دارم.

ایده اولیه این کار از کجا آمد؟

داستان کافه ای در یک فولکس استیشن

راستش این قضیه یک جرقه یا تحت تاثیر یک اتفاق ناگهانی نبود، درحقیقت مجموعه اى از اتفاقات ، تجربیات و علاقمندی ها درکنار هم باعث شد که من این کار را انجام بدهم. مدتها پیش گوشه منزلمان یک کافى شاپ کوچکی درست کرده بودم، و در کنار آن با آشپزی های خاص و من درآوردی ولی خوشمزه ای که هر از گاهی انجام می دادم، هم رفع خستگی و بی حوصلگی می کردم و هم ساعتی را در کنار خانواده خوش می گذراندیم. نمونه کافه تراس را با کاربری های متفاوت نیز در کشورهای مختلف زیاد  دیده بودم و در ذهنم بود.

نکته دیگر اینکه خانه پدری در مهرشهر است و سالهاست که من معمولا آخر هفته ها یا تعطیلات از تهران خارج شده و به ایشان سر مى زنم.و صد البته اینکه  از سال گذشته، به دلیل عدم فعالیت بسیاری از پروژه های ساختمانی، فعالیت من نیز در زمینه تهویه مطبوع کمی کاهش پیدا کرد. و بالطبع وقت آزاد بیشتری داشتم.همه این قضایا در کنار رفتار ذاتی ام که دوست ندارم حتی لحظه ای بیکار بنشینم،  دست به دست هم دادند تا تصمیم به انجام کاری متفاوت بگیرم.

ماشین را چطور پیدا کردید و چطورآن را به صورت فعلی درآوردید؟

به خاطر حساسیتی که معمولا در انجام همه کارها دارم ، زمان زیادی صرف شد تا این ماشین را ، در قد و قواره شخصیت کاری که می خواستم با آن انجام بدهم ،پیدا کنم. چون نمی خواستم از ماشینی که قبلا برای باربری بوده استفاده کنم . انگار برایش روح قائل شدم یعنی به صورت یک چیز زنده نگاهش کردم که آن ماشین شخصیتش آن شده واین یکی هم این. طبیعتا این ماشین را مقدارى گران تر خریدم ولى راضى بودم که صاحبى داشته که به آن رسیده، حالا نه در حد لوکس ولى به آن توجه مى کرده؛ این ماشین آن شخصیتى  را که مى خواستم ،داشت. بعد از خرید ماشین تمام وسایل و تزئینات داخلیش را کندم و دور انداختم ، شاید خیلى ها بگویند ضرر کردم ولى خودم راضى بودم که بالاخره ماشینى  را که مى خواستم ،پیدا کردم. در این مرحله با خوش خیالی فکر کردم ماشین را که خریدم پس دیگر کار تمام است بعد دیدم تازه اول ماجراست، براى کارهاى داخلیش هر کسى را آوردم تجربه کار در ماشین نداشت، ام دى اف کار آمد اصلا نمى دانست چه کار باید بکند، در حالی که همان فرد در مدت کم یک آشپزخانه را درست می کند؛ اما چون تجربه کار در یک ماشین را نداشت واقعا مشکل بود. در نهایت با صرف زمان چند ماهه و دست به کار شدن خودم در همه موارد ، با اینکه موفق به اجرای بعضی از ایده هایم نشدم، ولی بالاخره در اواخر پاییز ۹۴ ، کافه تراس را راه اندازی کردم.

شروع کار چطور بود؟

وحشتناک!…من فکر میکردم با راه اندازی این کافه ، در کنار کار دفتری یک فعالیت سبک را نیز شروع می کنم. ولی کاملا اشتباه بود. من متوجه شدم که در آن واحد وارد دنیاهای متفاوتی شده ام، اول دنیای خودرو های کلاسیک بود که از قضا فولکس واگن استیشن ید طولایی در این قضیه دارد و گروه ها و کمپین های فعالی نیز داراست.بعد از آن دنیای قهوه و ملحقاتش بود که آن هم برای خودش از خرید قهوه تا سرو آن عالمی دارد.از دوره های گران قیمت آموزش بگیر تا انواع قهوه ، برند و تجهیزات مختلف آن. و از آنجا که می خواستم در کنار قهوه ،غذاهای کوچک ولی با کیفیت را نیز ارائه بدهم، خرید مواد اولیه آنها نیز داستان خودش را داشت و در نهایت دنیای جدید دیگری آغاز شد که کاملا متفاوت از تجربه سالها پشت میز نشینی بود.

درباره کیفیت نوشیدنی و خوراکی های کافه تراس و نحوه سرویس دهی چه تصمیمی گرفتید؟

در مشورت با یکی از دوستانم که تجربه های موفقی در زمینه کافه و رستوران دارد، ایشان گفتند یا باید غذای بدون کیفیت و ارزان بدهی و یا غذای لوکس با قیمت بالا. کار متوسط در ذائقه مردم جایی ندارد و موفق نخواهی شد. همین تعریف باعث شد که فقط به مواد اولیه درجه یک فکر کنم و تا به حال همین کار را کرده و در آینده نیز خواهم کرد. البته به دلایلی که واضح است بدون پایین آوردن کیفیت،توانستم قیمتها را پایین نگه دارم (حتی الامکان).

 

به اضافه کردن اسنک های گیاهی سالم در منویتان فکر کرده اید؟

اول در فکرش نبودم، ولی الان مشتریهایی دارم که از من خوراکی های پایه گیاهی می خواهند. دارم درباره اش فکر می کنم. بالاخره گیاهخواری در کشور ما باب شده و متقاضی های خودش را دارد . بله!  ایده هایی دارم که امیدوارم به زودی آن ها را هم به منو اضافه کنم .

منبع:آشپزباشی

دسته بندی ها :
گزارش

نظری ارسال نشده است ، اولین نفر باشید.

پاسخ دهید

توجه: نظراتی که حاوی مطالب توهین آمیز است منتشر نخواهد شد

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد. فیلد های اجباری با *مشخص شده است. *

*
*

اپلیکیشن آشپزباشی

اپلیکیشن آشپزباشی را برروی تلفن های هوشمند خود داشته باشید!

کلیه حقوق این سایت محفوظ و متعلق به آشپزباشی است.