آخرین اخبار:
آخرین به روزرسانی: ۴ مهر

شب یلدا با بهزاد فراهانی

۳۰ آذر ۱۳۹۵ ۳:۰۲ بعد از ظهر سرآشپز
شب یلدا با بهزاد فراهانی

آشپزباشی – سحر آزاد| در گذر از آخرین روز پاییز و بلندترین شب سال، به سراغ چهار تن از هنرمندان و چهره‌های این سرزمین رفتیم تا از خاطرات یلدا و این شب بلند برایمان بگویند. گفته های آیدین آغداشلو را خواندید حال به گفته های بهزاد فراهانی توجه کنید.

«بهزاد فراهانی» شب چله روستا و کالَک ترشی

بخشی از خاطرات من از شب یلدا به دوران نوباوگی در روستا می ‌گذرد که سنت‌ های زرتشتی، کهن ‌تر و ماندگار‌تر هستند. در آن دوره سینی شب چله در روستا‌ها بر مبنای توان اقتصادی خانواده ‌ها چیده می‌ شد. در این سینی نخودچی، کشمش، باسلوق، توت و در کل محصولاتی که از تولیدات خودِ روستاییان بود، گنجانده می ‌شد. البته اگر آن خانواده پایگاه اقتصادی بهتری داشت، ممکن بود در این سینی آب نبات هم بگذارند.
به دلیل تنگدستی که وجود داشت، شام شب یلدا فرق زیادی با دیگر شب ‌ها نداشت و بیشتر خانواده‌ ها آبگوشت می ‌خوردند. شاید بعضی ‌ها که وضع بهتری داشتند، در کنار آبگوشت، آش هم می ‌پختند. همچنین از اوایل پاییز یک هندوانه یا خربزه در طاق خانه برای شب یلدا آویزان می ‌کردند و در سردخانه چند خوشه انگور در یک تکه برگ مو می‌ گذاشتند و چون انگور در جریان حرکت هوا قرار نداشت، خراب نمی‌ شد و تا شب چله سالم می‌ ماند. اگر در آن خانه یک کدبانو هم بود که معمولا در بیشتر خانه ‌ها بود، «کالک ترشی» هم داشتیم. شیوه درست کردن کالک به این صورت بود که هندوانه یا خربزه در سرکه، خوب خیسانده می ‌شد تا برای شب یلدا مورد استفاده قرار بگیرد.
یکی از سنت ‌های شب یلدا در روستا، رفتن به خانه بزرگ یا پیشکسوت هر خاندان یا قبیله بود که معمولا مراسم تا دیر وقت ادامه پیدا می‌ کرد و چون این تفکر وجود داشت که رقص و پایکوبی انجام نشود، معمولا گرفتن فال حافظ یا شعرخوانی رواج داشت. سنت برپایی شب یلدا در شهر نیز اینطور بود که با توجه به توان اقتصادی طبقه متوسط، آن‌ ها مجبور بودند انار، پرتقال و نارنگی را به تعداد اعضای خانواده خریداری کنند. البته رسم معمول این بود که انار را هم دانه می‌ کردند و در پیاله ‌های کوچک پذیرایی می ‌کردند. این هم یک پیش ‌پرده خوانی از شعری درباره شب یلدا که برای حُسن ختام صحبت‌ هایم می‌ آورم:
شام یلدا شوهری با صد تعب/رفت منزل و پنج بعد از نصف شب/دربزد دق دق زنش بیدار شد/از غضب مثل سگان هار شد/پشت در آمد به غرغر گفت کیست/شوی گفتا باز کن مشدی زکیست/گفت تا این وقت شب بودی کجا/هر کجا بودی برو ‌ای بی‌ حیا/مثل تو هرگز نخواهم شوهری/هرزه ‌گرد و خودسر و خیره ‌سری/هستم از دست تو در رنج و ملال/می ‌کنم شب تا سحر سیصد خیال…

دسته بندی ها :
مصاحبه

نظری ارسال نشده است ، اولین نفر باشید.

پاسخ دهید

توجه: نظراتی که حاوی مطالب توهین آمیز است منتشر نخواهد شد

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد. فیلد های اجباری با *مشخص شده است. *

*
*

اپلیکیشن آشپزباشی

اپلیکیشن آشپزباشی را برروی تلفن های هوشمند خود داشته باشید!

کلیه حقوق این سایت محفوظ و متعلق به آشپزباشی است.